تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

برای خواهر گلم

 

غم نبودنِ تو را دوباره آه مي کشم
و روز رفتنِ تو را شب ِ سياه مي کشم
تو رفته اي و من هنوز به اين خوشم که بعد تو
نقاش ِ واژه ها شدم ، تو را چه ماه مي کشم 

 

حرف دلم ناتمام ماندو فرصت گذشت
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست
تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست

  

نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد 

 نازنيم از چه دلتنگ شده اي ،دلخوشي ها کم  نيست....

 

نگارم برای همیشه رفت شاید دیگه هیچوقت دیداری نباشه

بعد از یک سال آخرین جملش این بود:

من به فرصت احتیاج داشتم

و من نمی دونم فرصت برای چی شکستن دل یک آن و بس دل من هم که ...

نگارم قول بده خوشبخت باشی همیشه

به قول خودت :

وعده ما: زمان دلتنگی کنار چشمه خاطراتمان

من کنار چشمه منتظر می مونم تا برگردی


 

نوشته شده توسط ونو در جمعه 1388/05/02 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت


تو رفتی ، رفتی ، رفتی ، خدا نگهدار !

دعا کردم که بمانی 

 دعا کردم که بمانی ، بيايی کنار پنجره  و باران ببارد

اما دريغ که رفتن راز غريب زندگيست ، تو رفتی پيش از اينکه باران ببارد  و باران بی تو نمی بارد 

 تو رفتی ، رفتی ، رفتی ، خدا نگهدار !

هميشه فكر مي كردم هرگز نمي تونيم لحظه اي بدون هم زندگي كنيم ولي حالا يكسال از بي هم

بودنمون ميگذره ، يك سال ، يك سال 

راستي تو هم به روزهاي گذشته فكر مي كني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 تو رفتی ، رفتی ، رفتی ، خدا نگهدار !


 

نوشته شده توسط ونو در جمعه 1388/04/05 ساعت 16:41 موضوع | لینک ثابت


رفاقت

 من همونم كه هميشه غم و غصم بي شماره

اوني كه تنها ترينه حتي سايه هم نداره

اين منم كه خوبيامو كسي هر گز نشناخته

اونكه در راه رفاقت همه ي هستي شو باخته

هر رفيق راهي با من دوسه روزي همسفر بود

ادعاي هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود


 

نوشته شده توسط ونو در جمعه 1388/04/05 ساعت 16:34 موضوع | لینک ثابت


سهم من

دستها بالا بود. 

هر کسی سهم خودش را طلبید. 

سهم هر کس که رسید، 

داغ تر از دل ما بود 

ولی 

نوبت من که رسید،

سهم من یخ زده بود!سهم من چیست مگر

 


 

نوشته شده توسط ونو در جمعه 1388/04/05 ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت


می نویسم از تو ...

مي نويسم ، مي نويسم از تو

 

تا تن كاغذ من جا دارد

 

با تو از حادثه ها خواهم گفت

 

گريه اين گريه اگر بگذارد

 

گريه اين گريه اگر بگذراد

 

با تو از روز ازل خواهم گفت

 

فتح معراج ازل كافي نيست

 

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

 

مي نويسم ، همه هق هق تنهايي را

 

تا تو از هيچ ، به آرامش دريا برسي

 

تا تو در همهمه ، همراه سكوتم باشي

 

به حريم خلوت عشق ، تو تنها برسي

 

مي نويسم ، مي نويسم از تو

 

تا تن كاغذ من جا دارد

 

با تو از حادثه ها خواهم گفت

 

گريه اين گريه اگر بگذارد

 

مي نويسم همه با تو نبودن ها را

 

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري

 

تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي

 

تا مرا باز به ديدار خود من ببري

 

مي نويسم ، مي نويسم از تو

 

تا تن كاغذ من جا دارد

 

با تو از حادثه ها خواهم گفت

 

گريه اين گريه اگر بگذارد


 

نوشته شده توسط ونو در پنجشنبه 1387/12/08 ساعت 8:3 موضوع | لینک ثابت


من

كسی ديگر نمی كوبد در اين خانه متروك را كسی ديگر نمی پرسد چرا تنهای تنهايم و من چو شمع

 

می سوزم ديگر هيچ چيز از من نمی ماند و من گريان و نالانم و من تنهای تنهايم درون كلبه خاموش

 

خويش اما كسی حال من غمگين نمی پرسد و من دريايی پر اشكم كه طوفانی به دل دارم درون سينه

 

پر جوش خويش اما كسی حال من تنها نمی پرسد و چون تك درخت زرد پاييزم كه هر دم با نسيمی

 

می شود برگی جدا ازمن و ديگر هيچ از من نمی ماند


 

نوشته شده توسط ونو در شنبه 1387/08/18 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت


دلتنگت بودم

سلام

 

سلام خونه کوچولو و زیبای من

 

سلام تنها مونس همه دلتنگيها و تنها ييام

 

خوبی ، با دلتنگي و تنهايي چه مي كني؟

 

خیلی دلتنگت بودم آخه چند روز خیلی سرم شلوغه و حتی نتونستم بهت سربزنم

 

چند روز دلم مي خواست بيام و با هم درد دل كنيم برات حرف بزنم شايد بتونم به جواب سوالاي بي جوابم برسم

 

چرا؟ چرا؟؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟

 

و هزاران چراي ديگه با يه دنيا علامت سوال

 

مي دوني تا یه کم قبل تر فکر می کردم یه دوست یه خواهر وفادار و مهربون دارم که وقتی هم بره یادش

خاطرش و صداش برام می مونه

 

 ولی ... نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

تو مي دوني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من كه از خوشبختي اون خوشحال بودم، همه آرزوي من خوشبختيش بود

 

حالا اون همه خاطره هامون را فراموش كرده

 

نمي دونم چرا اينقدر عجول و بي دليل در مورد من قضاوت كرد تو مي دوني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خسته شدي؟ ببخش و مثل هميشه سنگ صبورم باش

 

خوب من بايد برم، برم به كارهاي عقب افتادم برسم

 

سعي مي كنم زود بيام و بهت سر بزنم

 

راستي ممنون ، ممنون كه به همه دلتنگيهام گوش دادي

 

مراقب خودت باش

 


 

نوشته شده توسط ونو در چهارشنبه 1387/07/24 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت


پنجشنبه خط خطی

 

مخم داره سوت می کشه عجب روزی بود امروز پر از حادثه و ماجرا با چند تا نتیجه که خیلیا از قبل هم حتی بدون تجربه ازشون اطلاع داشتند اما برای یاد آوری بد نیست

 

۱- به هیچ کس حتی نزدیک ترین دوستت حتی اونی که ادعا می کنه یه روح هستید توی دو تا بدن اعتماد نکنید چون حتما بدون برو برگشت یه روزی وقتی یه قدم ازتون جلو  یا حتی عقب افتاد یا شاید هم بدون گام بدون اینکه حتی بدونید برای چی با تهمت یا بی تهمت بهتون ناروی می زنه ( دیگه به هیچ کس اعتماد ندارم (حتی تووووووووووووووووووووووو))

 

۲- دوم اینکه کار از محکم کاری عیب نمی کنه از امروز دیگه کوچکترین کاری را بدون امضاء و نوشته انجام نمی دم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست بدتر از جنگ و دعوای امروز که نمی شه . ولی خودمونیما عجب لذتی داشت بعد از اون همه حرف و تهدید که شنیدم با یه کلمه حالشو گرفتم اونم از نوع اساسی

 

خوش باشید

و جمعه خیلی خیلی خوبی داشته باشید حتی اگه هیچ وقت گذرتون اینجا نیفته


 

نوشته شده توسط ونو در پنجشنبه 1387/07/18 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت


مسافر

جهان، بسان قطاری ست، جاودان در راه

 

که روی خطّ زمان، چون شهاب می گذرد.

 

گذارش از دل تاریک دره های ازل،

 

به سوی دشت مه آلود و ناپديد ابد،

 

چه می برد؟ که چنین با شتاب می گذرد!

 

مسافران قطار

 

نه از ازل به ابد، آه، فرصتی کوتاه

 

همین مسافت بین دو ایستگاه، از راه

 

درین قطار به سر می برند، خواه نخواه.

 

دو ایستگاه که می دانی اش: تولد – مرگ

 

وجود مختصری در میانه دو عدم

 

به نام عمر، که آن هم چو خواب می گذرد!

 

کنار پنجره ای چون مسافران دگر

 

به آنچه مهلت دیدار هست، می نگرم.

 

به این طبیعت خاموش، کائنات، حیات

 

-که هیچ پرده ای از راز آن گشوده نشد-

 

به سرنوشت بشر

 

به این حکایت غمگین که «زندگی» نامند

 

به این هیاهوی دیوانه وار بر سر هیچ!

 

به بی پناهی انسان درین ستم بازار

 

به خانواده، به مادر، پدر، وطن، فرزند

 

به همرهان عزیزی که زودتر از ما

 

در آن کرانه بی انتها، پیاده شدند

 

به عشق، نور امیدی درین سیاهی کور!

 

به دل، که با همه ناکامی و ملال و شکست

 

هزار آرزوی ناشکفته در او هست!

 

به این سفر که کجا می روم؟ چه خواهم شد؟

 

به آسمان، به پرنده، درخت، دریا، کوه

 

به گرم پوئی باد،

 

به سرد مهری ماه؛

 

که بی خیال تر از آفتاب می گذرد.

 

کنار پنجره ام با خیال خود، ناگاه

 

صدای سوت قطار

 

ز مهلتی که نمانده ست می دهد هشدار،

 

که قدر نیم نفس منتظر نخواهد شد

 

پیاده باید شد!

 

در آن کرانه بی انتها، در آن تاریک

 

تنم به سان غریقی ست در کشاکش موج

 

نه هیچ راه گریزی به بی کران فضا

 

نه هیچ ساحل امنی در این افق پیدا

 

نه هیچ نقطه پایاب و

 

آب می گذرد

 

 

"فریدون مشیری"


 

نوشته شده توسط ونو در چهارشنبه 1387/07/17 ساعت 8:57 موضوع | لینک ثابت


...

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني

طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ

 


 

نوشته شده توسط ونو در دوشنبه 1387/07/08 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت